ساروی ریکا

گاه و بیگاه نوشته های اردشیر بهاریان

عکس

با وجود اینکه تصمیم گرفته بودم سیاسی ننویسم، ولی دیدن این پلاکارد اجازه نداد کاری نکنم.

یادآوری دستاوردهای نظام مقدس جمهوری اسلامی، از نوع تبلیغات برای «اسفندیار رحیم مشایی»

مکان خیابان قدس، روبروی درب شرقی دانشگاه تهران

یادآوری دستاوردهای نظام مقدس جمهوری اسلامی، از نوع تبلیغات برای «اسفندیار رحیم مشایی»

اگر تصویر رو نمی بینید، اینجا کلیک کنید.

 

  
نویسنده : اردشیر ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳
تگ ها :


برنامه

همون که درد دل پذیریش خیلی زیاده، ازم پرسید: «برنامه ات واسه زندگیت چیه؟»

گفتم: «فعلاً فقط این کنکور پیش رو!»

خدیدید و گفت: «نه! منظورم اینه که برنامه میان مدتت واسه زندگی چیه؟»

گفتم: «هیچی!»

پرسیدم:«تو برنامه ات چیه؟»

این بار با لبخند گفت: «من اون سوال رو نپرسیدم که تو در مقابل همون رو ازم بپرسی»

 

------------------------------------------------------------------------------------------

چه حالی می ده زمان امتحانا بشینی پای کتابایی که قبلاً خوندی و دوباره بخونیشون. لذتش از شروع یک کتاب جدید خیلی بیشتره. دیشب و امروز صبح دوباره رفتم سراغ «راز داوینچی».

اسقف آراینگا روسا، سیلاس، دیر صهیون، لئورنادو داوینچی، رابرت لنگدان، نماد شناسی، مادینه مقدس، ستاره پنج پر و... دارن دور سرم می چرخن!

  
نویسنده : اردشیر ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
تگ ها :


روزنوشت

یک

اینکه مطلب قبلی رو خیلی ها نتونستن بازش کنن، تقصیر من نبود، نمی دونم چرا اونجوری شده. فکر کنم چون یه خورده با فونتاش بازی کردم، قاتی (یا شایدم قاطی!) کرد.

دو

دوباره زمان امتحانا شروع شد، دوباره حس همه کاری هست غیر از درس خوندن. دوباره الافی ها زیاد شده و دوباره...

آخرین زمان امتحانام بهار 86 بود. یه سال و نیم پیش. حس جالبی که داشت یادم می رفت!

سه

یه چیزی کمه. نمی دونم چیه، ولی هر چی هست به بهار و تابستون امسال مربوطه. شاید خونه است. شاید کار. شاید پول. شاید تنهایی. شاید «آزادی». یا شایدم اون! ولی کمه. نیست. انگار یه چیزی گم کردم.

دو سه روز پیش فلش (کول دیسک) رو تو دانشگاه جا گذاشتم. وقتی تو خوابگاه دیدم نیست، مثل یه احمق شروع کردم گشتن همه اتاق! زیر تخت، لای کتابا حتی! خیلی مسخره به نظر می رسه. ولی می ترسم. از اینکه بازم یه چیزی رو گم کنم و دیگه نشه جاش رو پر کرد. می ترسم.

چهار

احساس می کنم مغزم داره تحلیل می ره! خیلی چیزا رو نمی فهمم. حرف بچه ها رو. توضیحات اساتید رو. مفاهیم درسا رو. و از همه مهم تر، احساس آدما رو. نمی فهمم.حتی بعضی وقتا احساس خودم رو هم نمی فهمم!

آلبوم عکسا رو نگاه می کنم. فقط حدود 7 - 8 ماه هست که ندیدمش، ولی انگار دیگه غریبه است برام. هیچ حسی بهم دست نمی ده از دیدن عکسش. حتی یاد هیچ خاطره ای هم نمی افتم. «چت شده؟» «نمی دونم! لپ تاپ رو خاموش کن، بشین پای درسات. بجنب»

عکس های خانواده رو که نگاه می کنم آروم می شم. هنوز یه عده آشنا تو دنیا وجود دارن. هنوزم می شه به عکس بعضی ها نگاه کنی و دلت هری بریزه پایین!

 یاد این میفتم که بابا رو از خودم رنجوندم. تو همین فکرا هستم که زنگ می زنه. می رم بیرون اتاق، حرف می زنم. بر می گردم. به رحیم می گم: «خیلی بده که آدما بزرگ بشن» می پرسه چرا؟ می گم: «همه زورم رو زدم که زیاد با بابا حرف بزنم، ولی بیشتر از یک دقیقه نشد.»

«وقتی یک مرد به این نتیجه می رسد که شاید حق با پدرش بوده، معمولاً زمانی است که پسری دارد که فکر می کند حق با او نیست - چارلز وادزورث»

پنج

اولش که شروع به نوشتن می کنم، یه چیزایی تو ذهنمه، وقتی تموم می شه می بینم یه چیزای دیگه نوشتم. انگار بیشتر چیزایی که تو «دلمه» میاد اینجا. این هم تجربه ای است به هر حال!

  
نویسنده : اردشیر ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٢
تگ ها :


جرم رایانه ای

حتی اگر هم پست ننویسیم، کرم وبلاگ نویسی و پرشین‌بلاگ در وجودمان ریشه دوانده! دیروز که صفحه اول پرشین‌بلاگ را باز کردم، در بخش اخبار چشمم به «مصادیق محتوای مجرمانه در اینترنت از سوی دادستانی کل کشور اعلام شد» افتاد. قبلاً شنیده بودم ولی چون متنش را نخوانده بودم، بازش کردم و مطالعه نمودم. بندهای زیر به نظرم جالب رسید:

- انتشار فیلتر شکن‌ها و آموزش روشهای عبور از سامانه های فیلترینگ ( بند ج ماده 25 قانون جرایم رایانه ای)

- تبلیغ و ترویج مصرف موادمخدر، مواد روان گردان و سیگار( ماده 3 قانون جامع کنترل و مبارزه ملی با دخانیات 1385)

- باز انتشار و ارتباط (لینک) به محتوای مجرمانه تارنماها و نشانی های اینترنتی مسدود شده، نشریات توقیف شده و رسانه‌های وابسته به گروهها و جریانات منحرف و غیر قانونی

- تشکیل جمعیت، دسته، گروه در فضای مجازی( سایبر) با هدف برهم زدن امنیت کشور( ماده 498 قانون مجازات اسلامی)

- تشویق و ترغیب مردم به نقض حقوق مالکیت معنوی ( ماده 1 قانون حمایت از حقوق پدید آورندگان نرم افزارهای رایانه ای و ماده 74 قانون تجارت الکترونیکی)

 

١- بر خلاف شنیده‌های قبلی‌ام، استفاده از فیلتر شکن جزو جرایم رایانه‌ای نیست. (شکر خدا! اگر بود که درصد بالایی از کاربران اینترنت ایران مجرم بودند)

٢- متاسفانه باز انتشار و لینک دادن به سایت‌های فیلتر شده هم جرم است. با وجود این فیلترینگ عجیب و غریب، نمی‌دانم اگر مطلب جالبی در سایت‌های فیلتر شده دیدیم، چگونه باید به دیگران هم اطلاع دهیم؟

٣- اگر تشکیل دسته، گروه و جمعیت در فضای مجازی با هدف بر هم زدن امنیت کشور جرم است، چرا اغلب سایت‌های شبکه‌های اجتماعی فیلتر است؟ حتی اگر فرض کنیم الآن در حال بر هم زدن نظم کشور هستند (!) هدف از تشکیلشان که این نبوده، بوده؟!!

۴- تشویش و ترغیب مردم به نقض حقوق مالکیت معنوی (که احتمالاً ترجمه کپی رایت است) جرم است ولی نقض حقوق مالکیت معنوی جرم نیست! یعنی ما هر وقت دلمان خواست می‌توانیم مالکیت معنوی را نقض کنیم ولی حق نداریم این کار را به دیگران توصیه کنیم!!!

۵- کلاً 35 مورد مصادیق جرایم رایانه‌ای اعلام شده است. این مصادیق در 5 بخش، دسته‌بندی شده‌است و جالب است که با شروع هر بخش، شماره‌گذاری از 1 آغاز می‌گردد. گویا دادستانی کل کشور خواسته از نظر روانی کاری کند که تعداد اینها کم به نظر برسد.

۶- مانند بسیاری دیگر از قوانین کشور، این مصادیق هم بسیار کلی، چند پهلو و بدون صراحت لازم بیان شده‌اند. به قول یکی از افراد -که احتمالاً نام بردنش هم جزو مصادیق جرم است!- با این قوانین، حتی اگر خود پیامبر هم در این عصر می‌زیست احتمالاً جایش در زندان بود!!!

٧- اگر کسی توانست در قوانین این کشور تعریف دقیقی برای کلمات «فحشا»، «منکرات»، «جرایم منافی عفت»، «انحرافات جنسی»، «مستهجن»، «مبتذل»، «الحادی»، «حزب، گروه یا فرقه منحرف»، «تشویش اذهان عمومی»، «ویروس دهی بازی‌های رایانه‌ای(!!!)»، «اسراف و تبذیر»، «گروه‌ها و جریانات منحرف» و... بیابد یا مصادیق آنها را می‌شناسد، بنده را هم در جریان قرار دهد تا بدانیم دقیقاً چه باید انتشار دهیم و چه نباید.

------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن١: سعی کردم سیاسی ننویسم، این از آب در اومد!

پ.ن٢: ناصر جان مراقب باش، دومین مصداق از این مجموعه مصادیق کار دستت نده! :دی

 

  
نویسنده : اردشیر ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
تگ ها :


هیچ

من حالم خوبه. فعلاً چیزی واسه نوشتن ندارم.

همین

  
نویسنده : اردشیر ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٢
تگ ها :


سوگ

هیچ دید مثبتی بهش نداشتم غیر از اینکه «در جریان اعدام های سال 67 نتونست سکوت کنه» و این همیشه برای من اونقدر ارزشمند بوده که دوسش داشته باشم. خیلی زیاد. و این تنها احساس من بهش بود.

اونقدر راجع بهش گفتن که من ترجیح می دم چیزی ننویسم. از «بت سازی» و «مرده پرستی» به شدت متنفرم پس چیزی نمی گم. فقط به احترامش یک «پست» سکوت می کنم! مطلبی که برای پست بعدی آماده کرده بودم رو آپ نمی کنم تا بعد از هفتمش. البته اگر اتفاق محیرالعقولی در چند روز آینده نیفته...

خطاب به آیت الله منتظری: «اندوهگینم که رفتی، نه برای تو بلکه برای خودمان. ناراحتی من کاملاً از نوع خودخواهی است، آنگونه که تو نبودی...»

  
نویسنده : اردشیر ; ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱
تگ ها :


استبداد زده ی ذره ای

مهندس رحیم زاده می گفت: «بحث سیاسی زیاد یکی از علائم کشورهای استبداد زده است.» گفتم: «اینکه کشور ما استبداد زده است، شکی توش نیست. چند هزار ساله که حکومت استبدادی داشتیم و الآن هم حداقل 150 ساله که به طور مستمر داریم براش مبارزه می کنیم.»...

با حامد قدم می زدیم. گفتم: «مدت هاست آپ نکردی.» کیفش رو باز کرد و یه تیکه کاغذ از توش در آورد. شروع کرد به خوندن. بحث شروع شد. «انسان ذره ای تو کشور استبدادی به وجود میاد» «تعداد شعرهای مدح و ستایش در طول تاریخ» و...

منتظر بودم هر چه زودتر اینا رو تو وبلاگش بذاره. بالاخره گذاشت. توصیه اکید می کنم مطلب «درباره ارتباط ایرانی» رو از اینجا بخونید. فقط برای بحث آماریش، اگه تونستید کامنت هم بذارید. من و حامد می خوایم راجع به این مطلب فیدبک بگیریم و بررسی کنیم. یکی از زیباترین مصادیق اون مطلب هم تو این عکس دیده می شه...

خلاصه اینکه، استبداد زده ایم و انسان ذره ای. بحث سیاسی می کنیم. خیلی زیاد. همه زندگیمون شده بحث کردن راجع به احمدی نژاد، مجلس، خامنه ای و دیگران و کارهاشون و تصمیمات درست و غلطشون. در عین حال ذره ای هستیم و به خودمون فکر می کنیم. حرف دلمون و انتقاداتمون رو فقط تو جمع های خصوصی می گیم. به همه سفارش می کنیم که مواظب خودشون باشن و...

حتی اگر نخوایم هم مجبوریم. وقتی پست «مزدور» رو گذاشتم، از همه انتظار داشتم که توصیه بکنن حذفش کن غیر از نوید و امین ریاحی. اینا آدمایی هستن که نخواستن ذره ای باشن و البته هم سزاش رو هم دیدن. حالا مجبورن... «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو»

انتقاد می کنیم، بحث سیاسی می کنیم، سرکوب می کنند و چون فقط به فکر خودمان هستیم، خفه می شویم...

  
نویسنده : اردشیر ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٦
تگ ها :


شکوه

با شکوه ترین مراسم دانشجویی در تمام عمرم رو امروز تو دانشکده فنی دانشگاه تهران دیدم. انجمن اسلامی میزبان مراسم «سبزترین فصل سال» بود. تالار چمران و پله هاش که پر شده بود هیچی. دم در تالار تا فاصله های خیلی دور هم آدم واستاده بود. آمفی تئاتر دوم همزمان مراسم رو پخش می کرد. علاوه بر همه اینها سه تا ویدئو پروژکتور تو راهروهای دانشکده هم به طوز مستقیم مراسم رو روی دیوارها نشون می دادن. عکس زیر، فقط بخشی از آدمایی که جلوی یک ویدئو پروژکتور نشسته بودن نشون می ده. (مشاهده تصویر)

مهمانان برنامه هم بزرگانی چون دکتر ظفرقندی، الهه کولایی، دکتر نجفقلی حبیبی و دکتر رهامی بودند. پیام ویدیویی خاتمی هم بخشی از برنامه بود.

امروز بیش از هر روز دیگه ای از ادبیات محافظه کارانه و دو پهلو و گنگ اهالی سیاست از جمله خاتمی و کولایی خوشم نیومد. همه این افراد تقریباً یک حرف رو زدن اما با ادبیات مختلف.

شرح سخنان این عزیزان از حوصله این وبلاگ خارجه ولی اگه تونستین حتماً سخنان دکتر ظفرقندی و دکتر رهامی رو بخونین.

  
نویسنده : اردشیر ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۳
تگ ها :


ادامه

از ١۶ آذر به بعد، دانشگاه حتی یک روز آرام به خودش ندیده است. و تجمع ها هموراه در مقابل دانشکده فنی است. عکس زیر مربوط به امروز، ٢٢ آذر است.

و از دیروز تا کنون، عکس آیت الله خمینی، به یکی از اصلی ترین پلاکاردهای این جنبش تبدیل شده است. (تصویر با ابعاد بزرگتر)

تقاضای دانشجویان استعفای فرهاد رهبر از سمت ریاست دانشگاه، انتخاب رییس بعدی دانشگاه در یک انتخابات دموکراتیک توسط اساتید و نیز آزادی دانشجویان در بند اعلام شده است.

  
نویسنده : اردشیر ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٢
تگ ها :


تنبیه

رییس جمهور محبوبمون می گفت در ایران آزادی مطلق وجود داره، ما باورمون نمی شد. ببین اینم آزادی مطلق... 16 آذر هر چی خواستیم شعار دادیم، حالا هم طلبکاریم. هی روزگار...

آقا من متنبه شدم. دیگه اینجا دل نوشت نمی ذارم. هر وقت خواستم حرف دلم رو بزنم همه گفتن نزن... دیگه سعی می کنم خاطره روزانه بنویسم، اینجوری بهتره. از امروزم شروع می کنم:

«من یک دانشجوی خوب هستم. امروز صبح ساعت 10 از خواب بیدار شدم. یک عدد فایل پاورپوینت برای ارائه دوشنبه ام آماده کردم. با رضا ناهار خوردیم و یه کمی شاهین گوش کردیم.

بعد رضا گفت که به بیرون و کافی نت برویم. من هم قبول کردم. الانم در یک کافی نت دارم وبلاگ می نویسم.  راستی الان گشنم هم هست.

این بود از روز نوشت امروز من.»

  
نویسنده : اردشیر ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٠
تگ ها :